محمد حسين بن مهدى فراهانى
121
سفرنامه ميرزا محمد حسين فراهانى ( فارسى )
عنيزه و غيره كسى قادر بر مال و جان نيست . اين چند ولايتى هم كه الان باقى و در تصرفات است گرفتار چندين كرور قروض خارجه و داخله است ، و منافع اين ولايات زياده از مأخذ تنزيل قروض نخواهد شد . پس مواجب لشكرى و مخارج گزاف دولت از كجا خواهد آمد ؟ كاش نواب و الا حاجى معتمد الدوله همان قسم مرثيهء جانسوزى كه براى منارهء ناپلئون به نظم آوردهاند ، براى دولت عثمانى مى - فرمودند . يومنا هذا حالت مملكت عثمانى مثل لاش مردارى است كه در ميان چند سگ قوى جثه افتاده باشد و اين سگها در كنار ، و از ترس يكديگر جرئت خوردن از اين مردار ندارند مگر آنكه غفلة خود را بيندازند و تيكه [ اى ] از اين مردار را ببرند . و اگر ترس سگها از يكديگر نبود همهء اين مردار را در يك روز مىبردند و مىخوردند . ز رقيب و تير و شمشير نبود حذر كسى را * ز سگان چشمهايت حذر است آدمى را عجب آنست كه كارگذاران عثمانى با آنكه علانيه ديده و مىبينند ، كه دولت انگليس مثل سودان و مصر و عدن از چنگشان بيرون كرد ، مع هذا به دلسوزى اين مار خوش خط و خال فريفته شده و باز پوليتيكشان با او است . از كلمات داراى اكبر است « مثل العدو الضاحك اليك مثل الحنظلة الخضرة اوراقها و القاتل مذاقها . » و عجبتر آنكه حال مملكت عثمانى نه به وضع جمهورى و بىاختيارى سلطان است و نه به طريقهء روس و ايران كه سلطنت مستقله باشد . اگر وضع جمهورى است سلطنت چرا دخيل در امور مىشود ، و اگر وضع سلطنتى است پس وكلاى ملتى كدام است و تغيير دادن سلطان چه چيز است ؟ اگرچه شنيدم اين سلطان حاليه عاقل و همهء هم خود را مصروف بر اين داشته كه وكلاى ملت و اعيان دولت را مسلوب الاختيار نمايد ، بدين واسطه كمال احتياط را در بيرون و درون مرعى مىدارد كه مبادا تحريك نموده صدمه [ اى ] به او رسانند . چون مطلب بدينجا رسيد و سخن به جمهورى و سلطنتى كشيد ناچار بر حسب اختصار در اين باب چيزى مىنگارم . سر يگانگى « و لا حول و لا قوة الا باللّه » سر يگانگى سرى است كه سارى در طبايع جميع موجودات است . و هر موجود بالفطره دانسته كه هر كثرت منتهى به واحديست ، و آن كثرات بالتمام مستفيض از آن واحد و به او برپايند . و اول يگانگى كه همهء ارباب عقل او را سنجيده و اقرار به او را پسنديدهاند